????? ???? saieid - saieid

saieid
      
آخرین حضور:شنبه 2 مرداد 1389
بازديدها :1317

مشخصات .::. دوستان(21) .::. وبلاگ .::. عكس ها (1) .::. پیغام ها (171)


دنبال كردن مطالب بلاگ
مرگ،كاغذ،قيچي
صداي بسته شدن در خانه ، زن ميانسال را از خواب بيدار كرد . از صداهايي كه مي‌آمد متوجه شد فردي وارد خانه شده است . به ياد شوهرش افتاد كه اگر زنده بود از او محافظت مي كرد . كشوي ميز را باز كرد و قيچي خياطي را به آرامي برداشت . آهسته و بدون سروصدا به سمت آشپزخانه رفت تا منبع صدا را پيدا كند كه ناگهان مردي درشت اندام در مقابلش ظاهر شد . از شدت ترس قيچي را به سينه مرد فرو كرد و پا به فرار گذاشت . هنوز چند قدم دور نشده بود كه صداي كمك خواستن پسرش را شنيد . ناگهان عرق سردي بر تنش نشست . حتما اشتباه شنيده بود . پسرش حدودا ده سال بود كه خارج از كشور زندگي مي كرد . جرات نداشت برگردد و ببيند چه كسي صدايش زده است . دهانش باز مانده بود و اشك هايش بدون وقفه آرام و بدون صدا از چشمانش سرازير شد . دستش را به طرف چراغ برد و چراغ را روشن كرد . آرزو مي كرد آنچه را خواهد ديد چيزي نباشد كه در فكرش است . آرام آرام صورتش را برگرداند . پسرش روي فرشي از خون در حالي كه يك قيچي خياطي در سينه داشت خيلي آرام خوابيده بود.
كيف پولش را نياورده بود . از زنش خواست تا كرايه آژانس را حساب كند . همسرش زن بسيار نجيب و شوهرداري بود . كيف پولش را با لبخند به شوهرش داد تا اين بار هم اين شوهرش باشد كه پول را پرداخت مي كند . مرد كيف پول را گرفت و كرايه را حساب كرد . بقيه پول را گرفت و آمد داخل كيف بگذارد نگاهش به تكه كاغذي دست نويس با چند عدد و يك اسم ... آرش ... «يعني چه؟ يعني همسرم به من خيانت كرده است؟» . كاغذ را برداشت و كيف را به همسرش پس داد . دائما در اين فكر بود كه چگونه شده همسرش بعد از چند سال زندگي مشترك از كسي شماره بگيرد . وارد خانه شدند . ديگر نمي توانست جلوي خودش را بگيرد و هر چه توانست نثار همسرش كرد . تا جايي كه عشق و نفرت به او اجازه مي داد او را كتك بزند . اجازه صحبت به همسرش نمي داد . فرداي آن روز هر دو نفرشان با گريه ، عشق و نفرت از دفتر خانه خارج شدند . هفت ماه بعد وقتي مرد داشت كيف پولش را مرتب مي كرد چشمش به همان كاغذي افتاد كه در كيف همسرش پيدا كرده بود . با حسرت به كاغذ نگاه مي كرد . كاغذ تكه اي از يك چيزي شبيه سربرگ يا سرنسخه بود كه پشتش آن شماره كذايي نوشته شده بود . به نوشته هاي كاغذ نگاه كرد ناگهان خشكش زد . اشك در چشمانش حلقه زد . ديگر جايي را نمي ديد . دوباره به كاغذ نگاه كرد ... درست ديده بود . دكتر آرش ... متخصص زنان ... چيزي در سينه اش سنگيني مي كرد . دستش را روي سينه اش گذاشت و نقش زمين شد . نفس آرامي كشيد و ... . وقتي جنازه را پيدا كردند چشمانش باز بود و داشت به كاغذ نگاه مي كرد .
تا به حال چند نفر از عزيزانتان را به خاطر تصميمات عجولانه و از روي ترس ، خشم ، هوس و ... از دست داده ايد؟
??? | ?????? | تاريخ ارسال : جمعه 21 اسفند 1388 - 11:12 بعدازظهر
?????...

negar_iglesias

21 اسفند 1388 - 11:12 ب.ظ
اخي.خيلي جالب بوود.
واقعا همينطوره.گاهي خيلي عجوليم

saieid

21 اسفند 1388 - 11:12 ب.ظ
اين عجول بودن گاهي وقتا جبران ناپذيره

doky

21 اسفند 1388 - 11:12 ب.ظ
واي چه قدر خوندني بود
ممنون تو من كه خييلي تاثير گذاشت

sahar**

22 اسفند 1388 - 12:12 ق.ظ
خيلي قشنگ بودن

ستاره*

22 اسفند 1388 - 05:12 ب.ظ
عالی بود

secret

22 اسفند 1388 - 08:12 ب.ظ
vaaaaaaaaaaaay kheyli narahat konande bood. dige hichvaght ajolane tasmim nemigiram. mer30 kheyli ghashang bood

faez

22 اسفند 1388 - 10:12 ب.ظ
واقعا خيلي جالب وبد . امشب يكي خيلي عجولانه يه كاري كرد و باهام بد برخورد كرد منم قهرم الان باهاش ....خودشم فهميد اما ديگه فايده نداره من ....

mahtabb

22 اسفند 1388 - 11:12 ب.ظ
خیلی قشنگ بود منم چند وقت سر یه تصمیم عجولانه یه فرد عزیزیو از دست دادم البته اون عجولانه تصمیم گرفت

pirooz

22 اسفند 1388 - 11:12 ب.ظ
مولا علی(ع) میفرمایند:به هنگام خشم تصمیم مگیر.
ممنون دوست عزیز.

mperes

23 اسفند 1388 - 01:12 ب.ظ
فوق العاده زیبا و آموزنده بود مرسی

SeMiNeM

24 اسفند 1388 - 02:12 ق.ظ
همیشه ازش ضربه می خورم اما بازم...

SeMiNeM

24 اسفند 1388 - 02:12 ق.ظ
ممنون

judiabbot

6 ارديبهشت 1389 - 01:02 ق.ظ
ممنون.........عالی بود
????? ???
???? ??????? ???? ???? ?? ????? ??? ?? ?????.
كليه حقوق متعلق به سايت گنجشك مي باشد.
Copyright ©2006 - 2010